بهار بودو عشق بود و تو بودیو امید...

بهار رفت و تو رفتیو هرچه بود گذشت...

اما اون منو نمیخاد...خدایا کمک کن...

بهار بودو تو بودی عشق بود وامید

بهاررفت تو رفتی وهر چه بود گذشت

زندگی عشق است و عشق افسانه نیست...انکه عشق را افرید دیوانه نیست...عشق ان نیست که کنارش باشی...عشق انست که به یادش باشی...

حالا من موندم و یه رمان مشکی....حالا دیگه من هیچ رویایی ندارم...فقط منتظرم که زودتر بمیرم...خدایا منو ببر راحت شم...دیگه خسته شدم...کمکم کنین من باید برم؟اگه رفتم میدم وب رو یه نفر یگه بنویسه...شاید بدون خدافظی رفتم...من یه عاشقم...یه عشقه یه طرفه...نمیدونین لحظه به لحظه زندگیم با ارزوی مرگ میگذره...ترخدا کمکم کنین راهو اشتباه نرم...سرنوشت چه بود که با خطه بدش این را برایم نوشت.... i think   suicide is better than life...oh help me...my love...my heart is rending...my heartbeat stoped...oh...god say goodbye...

امروز دوستام چندتا شماره و ایدی دادن که مثلا برم دوس شم که سینا رو فراموش کنم...فک کنم چند روز دیگه هم بگن پسرا بیان دمه مدرسه ....ولی...من هنوزم سینا رو دوس دارم با اینکه هنوزم نمیدونم دروغ میگه یا راست که گوشیشو گرفتن ازش...یا خاموش کرده!!!!به ببام زنگ زده گفته که من از سره دلسوزی با دخترتون دوس شدم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!این یعنی چی؟بازم دروغ؟

سینا ترخدا بس کن و واقعیت رو بگو....خاهش میکنم ترخدا دیگه از اشک ریختن خسته شدم...دیگه میخام واقعیت رو بدونم...قلبم رو شکوندی میخام ببخشمت اما واقعیت رو بگو...واقعا گوشیتو گرفتن یا خاموش کردی؟؟؟میدونی من دارم چه عذابی میکشم؟؟؟شبا خابم نمیبره...درسم که...ترخدا اینکارو نکن...فقط حقیقت رو بگو...

باورم نمیشههههههههههههههه....

باورم نمیشه....این سیناست که کامنت گذاشته................عزیزم دلم واست تنگ شده بود....ولی دیگه دروغ نگووووووووو

من خیلی تنهام...میترسم برنگرده...کمکم کنین

سینا حتی گوشیشو خاموش کرده.....!!!!!!اون وبش رو حتی پاک کرده....خدایا دارم دیوونه میشم...دیگه دووم نمیارم...میترسم دوباره برم سره تیغ....سینا ترخدا بذار فقط واسه یه ثانیه صداتو بشنوم....خاهش میکنم بهت التماس میکنم...نمیذونی من دارم چی میکشم...به خدا اینجوری ادامه بدی میمیرم...یادته ازم پرسیدی یه بار که زحل اگه من یه روز گوشیمو خاموش کنم و وبلاگم رو هم پاک کنم چیکار میکنی؟؟؟؟منم گفتم مطمئن باش که میمیرم یا خودمو میکشم...؟من الان همش این تو فکرمه اما مامانم منو کنترل میکنه...ولی سینا بدون اگه نذاری من بات حرف بزنم عین یه عاشق میرم رو خط قرمز....خاهش میکنم عشقم...دوستام میخان بزور منو با یکی دیگه دوس کنن تا تورو یادم بره...اما من امکان نداره اینکارو بکنم...و تو عشق اول و اخر منی...من همیشه منتظرت هستم با تمام دروغ هایی که بهم گفتیو خیانت کردیو ترکم کردی...نذار بیشتر از این تنها بمونم...سینا خاهش میکنم...من نمیخام هیچ پسره دیگه ای رو...برگرد...چشام پراز اشکه...خدایا کمکم کن...من هرروز واست نماز حاجت میخونم و از تهه قلبم دعا کردم که گوشیتو روشن کنی تا یه بار دیگه  منو صدا کنی...انقدر سخته که گوشیتو روشن کنی...و دل یه دل شکسته رو خوشحال کنی...؟؟؟

اونایی که کامنت میذارن لطفا ادرس وبهاشونم بنویسن!

دروغ

حالا فهمیدم ون یه دروغ گو بود...تا تونست بهم دروغ گف...واقعا خیی سنگدله...ولی م هنوزم دوسش دارم...نمیدونید دیشب خونه ی ما چه خبر بود...مامان بابام گوشیمو گرفتن...سینا هم انقد دروغ گفت که....خدایا چطور میخای ببخشیش حالا من موندم با یه قلبه شکسته...احساس میکنم خورد شدم...دیشب انقدر حالم به خاطر حرفاش بد شد که دیگه بهم سرم زدن و ...ولی با همه ی اینا ای کاش ته دلش یه ذره منو دوس داشت...اون موقع من میبخشیدمش...اما اون حتی حال منو نمیپرسه...نمیدونه چه حال بدی دارم...مریض شدم خیلی بد...اشتهامو حتی از دست دادم شدم عین یه لیلی...یه مجنون...یه عاشق شکست خورده...خدایا سینا کجاست.................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا بهش بگم دوسش دارم.....

کمک...

اخ میشه کمکم کنید...؟دارم تیکه تیکه میشم...

بالاخره سینا منو ترک کرد...

سلام...من این مدتی که نبودم نمیدونید چی شد...سینا گفت دوسم نداره...ومن....داشتم خورد میشدم...واز اون روز به بعد من هرشب گریه میکنم...چون دوسم نداره...من به خاطرش فرار کردم...رفتم گلپایگان ببینمش...اما سرراه پلیس اومدو نذاشت برسم به سینا و تا تهران رفتم...چون مامان بابام بهپلیس خبر داده بودن...اما بازم سینا گفت منو نمیخاد...هنوزم دارم واسش گریه میکنم چون اون رویای منه...زندگیمه...بهش هرچی اس میزنم یا زنگ میزنم جواب نمیده...نمیدونید شکست عشقی یعنی چی...ای کاش زودتر بمیرم ...خدایا یه کاری کن زودتر سینا برگرده چون دیگه دارم دیوونه میشم...اون نمیدونه که من ممکنه...وای اه سینا چرا اند تو عوض شدی؟ چرا نمیگی دوسم داری تا من ارامش پیدا کم...؟ارزومه که یه بار بهم بگی دوسم داری...ترخدا همتون واسم دعا کنین که سینا برگرده...من خیلی دوسش دارم...