سلام...من این مدتی که نبودم نمیدونید چی شد...سینا گفت دوسم نداره...ومن....داشتم خورد میشدم...واز اون روز به بعد من هرشب گریه میکنم...چون دوسم نداره...من به خاطرش فرار کردم...رفتم گلپایگان ببینمش...اما سرراه پلیس اومدو نذاشت برسم به سینا و تا تهران رفتم...چون مامان بابام بهپلیس خبر داده بودن...اما بازم سینا گفت منو نمیخاد...هنوزم دارم واسش گریه میکنم چون اون رویای منه...زندگیمه...بهش هرچی اس میزنم یا زنگ میزنم جواب نمیده...نمیدونید شکست عشقی یعنی چی...ای کاش زودتر بمیرم ...خدایا یه کاری کن زودتر سینا برگرده چون دیگه دارم دیوونه میشم...اون نمیدونه که من ممکنه...وای اه سینا چرا اند تو عوض شدی؟ چرا نمیگی دوسم داری تا من ارامش پیدا کم...؟ارزومه که یه بار بهم بگی دوسم داری...ترخدا همتون واسم دعا کنین که سینا برگرده...من خیلی دوسش دارم...