کی باورش میشه؟
من دو روز پیش زیره بارون خیسه خیس شدم...خیسه خیس...زنگ زدم...برنداشت...اروم اروم...بغض گلومو گرفت...
من یعنی میمیرم؟؟اخه چرا؟شایدم این بهتره...یه مرگ خاموش...خاموشم نه نفس های اروم من کم کم قطع میشه...بیا...
کم کم میرم...اروم عزیزم...
روی جدول خیابون...اون صحنه رو میبینم...بهم میگه گمشو...دیگه حوصله تو ندارم منم اروم بدون اینکه بفهمه گریه میکنم...میگم من برم تو راحت میشی اونوخ منم به ارامش میرسم...پس راحت میرم...میدونم این منم که میمونم...میدونم این ستاره ماله من نیس...21 مرداد....روز بدبختی من...تولد یه فرزند که هیچ کس نمیتونست اونو بفهمه...یه بچه که عجیب بود...بقیه معنی کاراشو نمیفهمیدن مثل رو جدول راه رفتنش...اخ خدا دوست دارم ولی چرا منو افریدی؟نذار اینجوری اخره هفته برم...
یعنی میمیرم؟اینجوری؟
نفس های من قطع میشه؟چطوری؟
دارم میبینم رو جدولم...باهاش حرف میزنم...میدونم بازم بهونه اورده...بهش میگه یه بار دیگه منو صدا بزن...میگه نمیشنوم...نفس هام ارومو اروم تر میشه...کنار جدول دراز کشیدم نه..نه این تهبیره منه...چون افتادم...هی داد میزنه...زه...زه...من...
اوه نه...
و تو امدی ز دور ها و دورها...ز سرزمین عطر ها و نور ها.....الان رفتی به همون دور ها..مردی زودتر از همه...منم میام...پرواز...